Aktuelle Folge
قسمت چهاردهم - احساسات: بخش دوم Länge: 57:52
شنیدن این پادکست برای بچه ها مناسب نیست.
یک جنگجوی سامورائی ژاپنی که در فنون رزمی و قوای جسمانی به بالاترین درجات رسیده بوده یه روز که برای شکار به دامنه کوهی رفته بوده با یک پیرمرد در حال مراقبه برخورد می کنه. از پیرمرد می پرسه: تعریفت از بهشت و جهنم چیه؟ پیرمرد همونطور که چهارزانو روی یک تکه حصیر نشسته بوده بدون اینکه کوچکترین حرکتی بکنه یا حتی چشمش رو باز کنه با صدای آرومی میگه: تو اصلا کسی نیستی که من بخوام با حرف زدن باهات وقتم رو تلف کنم چه برسه به اینکه بخوام پاسخ سوال احمقانت رو بدم. سامورایی که از این جواب پیرمرد به شدت خشمگین میشه، شمشیرش رو می کشه و بالا میبره تا با یک حرکت سر پیرمرد رو از تنش جدا کنه که پیرمرد ناگهان با انگشتش بهش اشاره می کنه و میگه: این. این جهنمه. سامورایی فورا متوجه میشه که چقدر سریع و چقدر شدید خشمگین شده بوده، شمشیرش رو غلاف می کنه، تعظیمی میکنه و بعد به آرومی روبروی پیرمرد میشینه. پیرمرد چشمش رو به آرومی باز می کنه و بهش میگه: این. این بهشته.
و این. این چهاردهمین قسمت از پادکست مرد ایرانیه.
موزیک ابتدای پادکست: King around here, by: Alex Grohl
https://pixabay.com/music/beats-electronic-rock-king-around-here-15045/
موزیک
اگر قسمت قبلی رو گوش داده باشید حتما یادتون هست که بعد از کلی مقدمه چینی و بیان انواع تئوریهایی که دانشمندان علوم روانشناسی و جامعه شناسی درباره احساسات گفته بودن و بعدش تئوری جدیدتری که بر اساس علوم عصبشناسی در مورد احساسات برساخته وجود داره، به اینجا رسیده بودیم که اصولا مرد ایرانی میتونه و باید درباره احساسات خودش و اطرافیانش و خصوصا افرادی که دوستشون داره و براشون اهمیت قائله بیشتر بدونه و در روابط روزمره خودش با خودش و دیگران از هوش احساسی بهتری برخوردار باشه. همچنین یادتون هست که علوم روانشناسی طبقه بندی های متنوعی برای احساسات قائل هستن و از اون طرف اما علوم عصبشناسی جدید در واقع احساسات رو طبقه بندی نمی کنه و بیشتر به فرایندهایی که در مغز به دنبال انواع تجربه های زیستی و روزمره شکل می گیره می پردازه و به واکنشی که انسان به دانبال اون فرایندها داره رو به عنوان احساسات می شناسه. از بین تئوریهای ارائه شده توسط روانشناسهای مختلف، به نظر من میتونیم اینجا از تئوری چرخ احساسی پلوتچیک استفاده کنیم.
در این تئوری، هشت احساس پایه یا اولیه وجود دارن که اینان: شادی، اعتماد، ترس، شگفتی، غم، انتظار، خشم و انزجار.
حالا اگر این هشت احساس رو بیایم و روی یک هشت ضلعی قرار بدیم، هر جفت از اونها در مقابل هم قرار می گیرن و آقای رابرت پلوتچیک، برای هر یک از این احساسات یک تعریف کلی و یک رنگ هم مشخص می کنه که من اونها رو دو به دو برای شما میگم:
شادی، زمانیه که من یا شما حس می کنیم داره خوش می گذره و انرژی داریم و هحس سبکی می کنیم چو اوضاع خوبه. شادی معمولا با بدست آوردن چیزی همراهه و طول مدتی هم که این احساس رو داریم خیلی طولانی نیست. رنگی هم که برای شادی در نظر گرفته میشه زرده.
در مقابل شادی، غم قرار داره که با رنگ آبی نشونش میدیم و زمانیه که اوضاع خرابه و حس سنگینی می کنیم و معمولا با از دست دادن چیزی همراهه. غم و شادی ممکنه توسط دو فرد به دنبال یک اتفاق واحد بوجود بیان و واضح ترین مثالشم وقتیه که تیم رقیب گل می زنه که باعث شادی طرفداراش میشه ولی در ما احساس ناراحتی یا غم بوجود میاره.
اما بیایم سراغ رنگ قرمز که نشون دهنده خشمه. خشم ممکنه قبل یا بعد از یک محرک ناخوشایند عصبی بوجود بیاد و نقطه مقابلش میشه ترس که با رنگ سبز تیره نشون داده میشه و باز هم ممکنه دو نفر در مقابل یک محرک عصبی یکسان از خودشون ترس یا خشم نشون بدن. حالا یک کم جلوتر کلی مثال داریم که بتونیم خوب این قضیه رو جا بندازیم.
اما اعتماد: با رنگ سبز کمرنگ نشون داده میشه و حالتیه که در اون میتونیم با دیگران ارتباط خوبی برقرار کنیم و وقتی چنین حسی داریم، میتونیم افراد، اتفاق ها یا چیزهایی رو بپزیریم و نقطه مقابلش میشه انزجار که با رنگ بنفش نشونش میدیم و حالتیه که بواسطه یک محرک عصبی، در ما حس عدم اعتماد بوجود اومده و نمیتونیم فرد یا اتفاق یا چیزی رو بپذیریم.
در کنار اینها، حس انتظار رو داریم که زمانیه که قراره اتفاقی بیافته و ذهن ما سخت مشغول پیش بینیه مثلا وقتی که قراره برای اولین بار کسی رو ببینیم که قبلا فقط صداش رو شنیده بودیم یا مثلا کاری کردیم که نتیجه اون بلافاصله مشخص نمیشه و قراره در آینده ای نزدیک از نتیجش مطلع بشیم. رنگ انتظار نارنجیه و در مقابل اون شگفتی قرار داره که زمانیه که اتفاقی می افته یا خبری به ما می رسه که انتظارش رو نداشتیم و اون میتونه خوب یا بد باشه. رنگی هم که به شگفتی اختصاص داده شده آبی کمرنگه.
خیلی خوب، حالا که هشت احساس اصلی پلوتچیک رو شناختیم، یک کم بیشتر درباره اونها صحبت کنیم. گفتیم که شادی و غم، انتظار و شگفتی، اعتماد و انزجار و بالاخره ترس و خشم دو به دو رو در روی هم قرار می گیرن. اما چرا؟ چرا مثلا ترس و شگفتی روبروی هم نیستن؟ مگه نه اینکه اگه من با یه مار سمی روبرو بشم اول شگفت زده میشم و بعد می ترسم؟ یا اینکه مثلا وقتی منتظرم سایت سنجش نتیجه کنکور رو بزنه احساس انتظارم با دیدن رتبه ام ممکنه به شادی یا غم یا حتی خشم مبدل بشه؟ برای اینکه بتونیم به این قبیل سوالها پاسخ بدیم، باید اول این هشت احساس رو کمی بیشتر واکاوی کنیم و به نظر من، برای این کار، باید از خشم شروع کنیم. خشم.
موزیک
خشم، یک حالت احساسیه که زمانی بروز میکنه که فرد آسیب دیده باشه، تهدید شده باشه یا به هر دلیل دیگه ای تحریک شده باشه. آدمهای مختلف تحت تاثیر محرکهای متفاوتی عصبانی میشن ولی عصبانیت یا خشم، نهایتا یک پاسخ طبیعیه که مغز ما به شرایط ناخوشایند میده. درباره خشم، تعابیر نادرستی در دنیای امروز وجود داره که شاید متداول ترین اونها اینه که خشم یک احساس بده. ولی اگر یک کم فکر کنیم متوجه میشیم که در واقع خشم بد که نیست هیچی، بلکه در شرایط مناسب، میتونه باعث بالا رفتن انگیزه در انسان بشه. خودمونیش میشه: خشم به خودی خودش چیز بدی نیست ولی رفتارهایی که ما در حالت عصبانیت از خودمون بروز میدیم و کارهایی که پیرو خشم انجام میدیم میتونه خیلی خیلی بد باشه و عواقب به شدت وخیمی هم برای ما داشته باشه. ارسطو میگه: عصبانی شدن خیلی راحته ولی اینکه بفهمی به چه دلیلی عصبانی شدی بعدش چه مدت و به چه شدتی عصبانی بمونی و بعد آگاه باشی که در اثر عصبانیت به چه کسی چه چیزی میگی یا چه کاری انجام میدی دشوار ترین کارهاست. خوب، شما این تعریفی که الان از خشم ارائه کردم رو چقدر قبول دارید؟ خیلی تعریف ساده ای بود نه؟ باید بگم بر خلاف این تعریف بسیار ساده و باور عمومی که برای
GUID: mardpodcast.podbean.com/cbaa04cc-dd45-30e5-9977-06349b38f5d4
Erscheinungsdatum: 3.9.2022, 17:30:26